خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 18:27
نخواست او به منِ خسته بــی گمان برسد ! شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشمِ خودت کسی کــــــه سهم تو باشد به دیگران برسد چه می کنی؟ اگر او را که خواستی یک عمربـــه راحتی کسی از راه نـاگهـــــــان برسد،... رهــــــا کنی بــــــرود از دلت جــدا بـــــاشدبه آن کـــه دوست تَرَش داشته به آن برسد رهـــــــا کن...
پیراهن بلند بهار
-
تاریخ: 1402/6/4 ساعت: 13:40
وقتی درختدر راستای معنی و میلادبر شاخه های لختپیراهن بلند بهاری دوختبا اشتیاق رفتم به میهمانی آئینهاما دریغچشمم چه تلخ تلخ، پاییز را دوباره تماشا کردو دیگر جوان نمی شومنه به وعده ی عشق و نه به وعده ی چشمان توو دیگر به شوق نمی آیمنه در بازی باد و نه در رقص گیسوان تو.چه نامرادی تلخیو دریغا ، چه تلخ تل...
من به بعضی چهره ها چون زود عادت می کنم
-
تاریخ: 1402/5/7 ساعت: 16:21
من به بعضی چهره ها چون زود عادت می کنمپـیـششـان سـر بـر نمی آرم ، رعایت می کنمهمچـنـانکـه بـرگ خـشـکـیده نمـاند بـر درخـتمـایـه ی رنـج تـو بـاشـم رفـع زحمـت می کنماین دهـــــان بـاز و چـشم بی تحرک را ببخشآنـقــدر جــذابـیـت داری کـه حـیـرت می کـنـمکـم اگـر با دوسـتـانم می نشینم جـرم تـوستهر کسی را د...
دل یک آدم سرسخت را بردی ، خدا قوّت!
-
تاریخ: 1401/12/7 ساعت: 16:33
چه باید کرد با چشمت که در تکرار این لذتجدایى مى شود افسوس و ماندن مى شود عادتبیا عهدی کنیم امروز، روز اول دیداراگر رفتیم بی برگشت، اگر ماندیم بی منتتو باید سهم من باشی اگر معیار دل باشدولی دق داد تا دادت به من تقدیر بی دقّتجوانی رفت و در آغوش تو من تازه فهمیدمچه می گویند وقتی می کنند از زندگی صحبتخو...
زنده باد امید
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 20:08
در ازدحام این همه ظلمت بی عصاچراغ را هم از ما گرفته انداما من دیوار به دیواربه سایه روشن خانه باز خواهم گشت پس زنده باد امید ....سید علی صالحی + نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۱ ساعت 17:19 توسط امید | Adblock test (Why?)
گناهانم را دوست دارم!
-
تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 20:08
گناهانم را دوست دارم!بیشتر از تمام کار های خوبی که کرده ام،می دانی چرا؟آنها واقعی ترین انتخاب های من هستند."سید علی صالحی" + نوشته شده در چهارشنبه ۴ آبان ۱۴۰۱ ساعت 14:26 توسط امید | Adblock test (Why?)
اندکي عاشقي کنيم
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 19:46
چقدر خوب است که ما هم ياد گرفتهايمگاه براي ناآشناترين اهل هر کجا حتيخواب نور و سلام و بوسه ميبينيمگاه به يک جاهايي ميرويم يک درههاي دوري از پسين و ستاره از آواز نور و سايهروشن ريگو مينشينيم لب آب لب آب را ميبوسيم ريحان ميچينيمترانه ميخوانيمو بياعتنا به فهم فاصله دهان به دهان دورترين روياها بوي خوش ر...
سعدی
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 19:46
از در درآمدی و من از خود به در شدمگفتی کز این جهان به جهان دگر شدمگوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوستصاحب خبر بیامد و من بیخبر شدمچون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتابمهرم به جان رسید و به عیوق بر شدمگفتم ببینمش مگرم درد اشتیاقساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدمدستم نداد قوت رفتن به پیش یارچندی به پای رفتم و چندی ...
اشتباه
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 6:07
هی دور می شویپرهیز می کنیکنار می کشی چرا؟گاهی کمی آلودگی... بد نیستگاهی کمی آلودگی از اندوه آدمی می کاهدخیلی ها خیلی وقت است...که رویاهای خود را در ایستگاهی دور جا گذاشته اندبه عمد آمده اند زندگی کنندمی گویند بی خیال هرچه که بود و بی خیال هرچه که هست.تو هم مثل خیلی ها از اشتباه نترسنزدیک تر بیااشتبا...
ترانهی دهم
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 16:16
حالم اصلا خوب نيست از همان گرگ و ميش کلهی سَحَر تا همين الان که آفتاب دارد آسوده میشود، هنوز ساعت: هشت و نيم شب است عقربهها خستهاند، بیخيالند، خاموشند زمان از رفتن به جانبِ افعالِ آينده بازمانده
غريبانه
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 16:16
گهی سمت بالا، گهی رو به زير چنين است تقدير نسل دلير غريبانه در دشت و کوه و کمر که از ميهنِ من رسيده خبر شقايق اگر خون، هم از کين ما که کشتند ياران ديرين ما چو خون سياوش که در خوابِ طشت بسوزم چراغی به
غزل ۵۲۳
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 16:16
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن تو
غزل 1825
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 16:16
ای چهره زیبای تو رشک بتان آزری هر چند وصفت می کنم، در حسن از آن زیباتری هرگز نیاید در نظر نقشی ز رویت خوبتر شمسی ندانم یا قمر، حوری ندانم یا پری آفاق را گر دیده ام، مهر بتان ورزیده ام
ما بی تو خسته ایم تو بی ما چگونه ای
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 22:51
ای جان و ای دو دیده ی بینا چگونه ایوی رشک ماه و گنبد مینا چگونه ای ای ما و صد چو ما ز پی تو خراب و مست ما بی تو خسته ایم تو بی ما چگونه ای آنجا که با تو نیست چو سوراخ کژدم است وانجا که جز تو نیست تو آنجا چگونه ای ای جان تو در گزینش جانها چه می کنی وی گوهری فزوده ز دریا چگونه ای ای کوه قاف صبر و سکین...
سرقت یک سطر ساده از نامه های خودم
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 20:42
چقدر گفتم حالِ همهی ما خوب است و باز تو حتی باورت نشد! خُب راستش را بخواهی آن روز باد میآمد من هم دروغ گفته بودم به آسمان يعنی گفته بودم خوبيم، حالمان خوب است - اما تو عاقلتر از آنی که باورت شود! حالا ديدی تا تنفسِ گرمِ ستاره چند بوسه بدهکارِ دنيا بوديم؟! با توام! يک وقت نروی به پروانهی نازنين از آو...
یادم باشد !!!!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:40
خانه ی دل، بتکانم ازغمو به دستمالی از جنس گذشت ،بزدایم دیگر،تار کدورت، از دلمشت را باز کنم، تا که دستی گرددو به لبخندی خوشدست در دست زمان بگذارمیاد من باشد فردا دم صبحبه نسیم از سر صدق، سلامی بدهمو به انگشت نخی خواهم بستتا فراموش، نگردد فردازندگی شیرین است، زندگی باید کردگرچه دیر است ولیکاسه ای آب ب...
نجاتدهنده
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:49
غنيمت است اين دور هم نشستن و يک پياله کنار پيالهای ديگر ...! همين که يادمان نمیرود هنوز میشود از بعضی گريههای نابهنگام گذشت و رفت و هر چه داری ببَری برای باران و طَبَقی ترانه و ريحان بياوری، خودش خيلی است! خيلی خوب است دانستنِ قدرِ همين چند دقيقهی دور، که روز نباشد، بود و نبود نباشد چند و چرایِ
دروغ
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:49
به یکدیگر دروغ نگوییدآدم استباور می کنددل می بندد..! سید علی صالحی
بودن
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:49
گر بدين سان زيست بايد پستمن چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را، به رسوائی نياويزمبر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه بن بستگر بدين سان زيست بايد پاکمن چه ناپاکم اگر ننشانم از ايمان خود چون کوه،يادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک...... شاملو + نوشته شده در چهارشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۵ساعت 10:29 توسط امید |
نامه اي براي تو
-
تاریخ: 1396/3/22 ساعت: 20:49
اين ترانه بوي نان نمي دهدبوي حرف ديگران نمي دهدسفره دلم دوباره باز شدسفره اي که بوي نان نمي دهدنامه اي که ساده و صميمي استبوي شعر و داستان نمي دهد:...با سلام و آرزوي طول عمرکه زمانه اين زمان نمي دهدکاش اين زمانه زيرو رو شودروي خوش به ما نشان نمي دهديک وجب زمين براي باغچهيک دريچه آسمان نمي دهدوسعتي ب